بديع الزمان فروزانفر

427

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

نم در تعبيرات صوفيان بسيار به كار مىرود . و چون مقرر گشت كه صورت محدود است بنا بر اين هر وسيله‌اى كه زاده‌ى صورت باشد نيز محدود خواهد بود و ازين جهت هر وسيله‌ى دليل و برهان و قياس كه انسان بر انگيزد و ترتيب دهد بسبب محدوديتى كه دارد بر معرفت ذات بنحو كمال و تمام دلالت نمىكند و اگر اين انسان وسيله انگيز بر آن ادله و براهين اعتماد كند و آنها را در شناخت حق و حقيقت كافى پندارد همان وسايل ، سبب دورى او از حق خواهد بود زيرا كه معرفت او از جهت نقص و محدوديت دلايل ، ناقص و محدود است و حقيقت از حد تعين منزه و برتر از قياس و تصور ماست پس همان وسيله كه سبب قرب مىپنداشت باعث دورى و مهجورى است ولى اين دورى نيز بمقتضاى حكمت الهى و براى حصول كمال است تا آدمى بدان چه مىداند اعتماد نكند و پيوسته در طلب باشد و گرمى عشق و طلب ، زندگانيش را خوش و لذت بخش دارد . تير ، در مصراع اخير مثالى است از انسان بدان جهت كه تير در قبضه تصرف تير انداز است همچنان كه انسان و افكار و عواطف وى مسخر مشيت است و تا بدان جا مىرود كه كماندار دور انداز مشيت اراده كرده باشد . اسب خود را ياوه داند وز ستيز * مىدواند اسب خود در راه تيز اسب خود را ياوه داند آن جواد * و اسب خود او را كشان كرده چو باد در فغان و جست و جو آن خيره سر * هر طرف پرسان و جويان در بدر كان كه دزديد اسب ما را كو و كيست * اين كه زير ران تست اى خواجه چيست آرى اين اسب است ليك اين اسب كو * با خود آ اى شهسوار اسب جو جواد : بخشنده و اسب خوب ، بيت دوم تلميح و اشاره‌اى بمعنى دوم نيز دارد .